الگويی از رفتار معقول دو جنس مخالف

نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است :
الف ) مدخل بحث
ب ) طرح آيات مربوطه
ج) درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر
د) جمع بندی و نتيجه گيری

الف) مدخل بحث :
در مقدمه نوشتار ، برای ورود به بحث تأمل بر روی نکاتی چند در رابطه با مفهوم الگو ضروری می نمايد :

1 ) واژه الگو را مرحوم دهخدا در لغت نامه ، در معانی سر مشق ، مقتدی ، اسوه ، قدوه ، مثال ، نمونه آورده است . و در اصطلاح ، "آلن بيرو" ، الگو" را بدين نحو تعريف نموده است :
الگو آن چيزی است که شکل گرفته و در يک گروه اجتماعی به اين منظور که به عنوان مدل يا راهنمای عمل در رفتارهای اجتماعی به کار می آيد ، حضور می يابد . از ديدگاهی هم کارکردی و هم _ روانی _ اجتماعی بايد گفت الگو ها آن شيوه های زندگانی هستند که از صوری فرهنگی منشأ می گيرند .
افراد بهنگام عمل بطور طبيعی با اين الگو ها سروکار دارند و اعمال آنها با اين الگوها تطابق می يابند .

2 ) واژه الگو ( pattern ) که کاربردی در علوم اجتماعی و تربيتی دارد ، از سوی بعضی محققين معادل و مترادف واژه "اسوه" گرفته شده که در فرهنگ دينی و اسلامی مستعمل است .

مثلاً گفته می شود که "اسوه نيز همچون معادل فارسی الگو ، علاوه بر آنكه بر نمونه های عينی و مصاديق خارجی امور و مفاهيم اطلاق می شود ، به معنی طرحها و روشهای عمل و سلوک نيز می باشد ." و حال آنکه بعضی ديگر معتقدند که اگر اسوه ها را افرادی بدانيم که از افق هاي بلند و بسيار دور دست ، مردمان اعصار مختلف را تحت تأثير خود قرار می دهند . در سطحی محدود تر می توان از الگوها ياد کرد که در محيط خويش با ديگران تفاوت دارند و می توانند نمونه های عينی برای سر مشق گرفتن نوجوانان و جوانان باشند.

3 ) از جمله روشهای تربيتی برای ساختن و بازسازی جسم و جان افراد ، بهره بردن از روش " توجه دادن به الگوها است."
اگر چه الگوها می توانند " بد يا خوب باشند ، ولی در يک نظام تربيتی ، تمرکز و توجه به الگوهای خوب و حسن است . در اين پژوهش نيز به عنوان الگوی حسنه " روابط دختر و پسر " از نگاه دينی به ترابط " موسی و دختران شعيب " توجه و تأکيد شده است .
ضمناً معنای الگو در این پژوهش متفاوت از اسوه گرفته شده تا کليه نقش آفرينان در اين داستان بتوانند پند آفرين و مدل تربيتی باشند و واضح است که "موسای" قبل از پيامبری که در اين نوشتار مورد تأمل قرار گرفته ، به تعريف الگوی متفاوت از اسوه نزديک است . ( در قرآن مجيد از دو پيامبر تحت عنوان اسوه ياد شده است . حضرت ابراهيم ، سوره ممتحنه / 4 و پيامبر اسلام ، احزاب / 21 )

ب) طرح آيات مربوطه :
بدنيست ، قبل از هر گونه داوری و تحليل در روابط دختر و پسر ، الگوی منتخب در قرآن ، به نقل از ابن کتاب مقدس عيناً منعکس گردند . اين داستان را می توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم (4) : داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدين بيرون رفت . در آيه 23/ قصص می خوانيم " و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی ديد که حشم و گوسفندانشان را سيراب می کردند .
و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری و اختلدها گوسفندانشان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفته ، گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب کرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب کنيم و پدر ما مردی سالخورده است . "
در آيه 24 / قصص اشاره شد که موسی گوسفندانشان را سيراب کرد و دست به دعا برداشت . در آيه25/ قصص آمده " موسی هنوز از دعا لب نبسته بود ، ديد که يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در عوض سقايت گوسفندان ما به تو پاداش دهد. چون موسی نزد او ( شعيب ) و دختران رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی ." در آيه 25/ قصص می خوانيم . " يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را به خدمت خود اجير کن که بهتر کسی که بايد به خدمت برگزيد ، کسی است که امين و تواناست . " و در آيه 26/ قصص آمده" شعيب گفت : من اراده آن دارم که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم ... " و در آيه بعد از پذيرش اين عهد از سوی موسی سخن به ميان آمده است .
اگر پذيرفته شده باشد که طرح داستانها در قرآن گزافه نبوده بلکه برای درس ، پند و عبرت است ، در اينصورت بازيگران و نقش آفرينان قصه ها و داستانها الگوهای خوب يا بدند و نقش آفرينان _ مثبت ، الگوهای حسنه قرآنند . با اين نگاه اکنون به درسهايی که از اين الگوی حسنه قرآنی برای ارتباط دختر و پسر می توان آموخت ، می نشينيم .

ج ) درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر :

1) اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوی دختران و موسی ، الگوی پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوی ارتباطی در اين داستان نفی می شود ، اول : الگويی که از ترابط آزاد و بی حد و حصر پسر و دختر دفاع می کند . زيرا ديديم که نقل قرآنی دليل آنکه دختران نخواستند با جنس مخالف براحتی اختلاط ، بلکه حتی ارتباط بگيرند .
دوم : الگويی که نفی مطلق ازتباط دختر و پسر می کند . اين الگو نيز از نگاه قرآنی مردود است ، زيرا موسی وقتی دختران را در کنار چاه ديد ، با آنها ارتباط کلامی گرفت و از مشکل آنها پرسيد و اين تعامل حکايت ازمشروعيت از تباط کلامی بين دختر و پسر در صورت ضرورت و نياز دارد .
پس الگوی مطلوب دينی در ارتباط دختر و پسر ، پذيرش ارتباط مقيد و مشروطً است ، نه نفی ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ا زتباط مطلقاً .
در آيات ديگر از قيود تعامل دو جنس مخالف ، خودداری از نگاه ناروا است ، که از آن در سوره نور 30و31 به "غض" بصر ياد شده است . در قرآن فرمان و دستور آن نيست که زن و مرد و دختر و پسر در ارتباط با هم "غمض" بصر که بستن چشم است ، داشته باشند بلکه فرمان ، غض بصر است که منظور کنترل چشم از نگاه خيره ، هوس آلود ، مريض و کنترل نشده است . و اين نکته يعنی ارتباط مقيد دو جنس از نگاه دينی .

2) از جمله نکات بسيار مهم که در ترابط دختر و پسر در آيات مورد بحث مطرح شده ، شيوه راه رفتن دختر شعيب نزد موسی است . (گر چه مشهور آن است که شعيب اين آيات همان شعيب پيامبر است ولی بعضی از علماء مثل عبدالله ابن عباس ، آنرا غير از شعيب پيامبر می دانند )
در آيه 26 / قصص اين قيد را "مشی با حيا" ( تمشی علی استحياء ) ذکر نموده است . در تعامل دختر با پسر مشی مبتنی بر حياء ، عفاف ، وقار ، متانت بسيار حائز اهميت است . زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
لازم به توضيح است که برخورد متکی به " حيا " ، با برخورهای غلط ديگر از اساس متفاوت است .
" حيا " يک صفت پسنديده اخلاقی است و عبارت است از کنترل ارادی رفتار خويش ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران . حيا ، رفتاری است اختياری و ارادی ، در حاليکه " شرم " ، يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است شرم و خجالت يک حالت هيجانی است که فرد در آن به شکل غير ارادی ، از انجام عملی و يا بيان عقيده ای و يا حضور در جمع و جماعتی ، خودداری می کند . در چنين و ضعي ، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکی دارد و
حال آنكه در حياء‌ فرد بر خود مسلط است . در حياء‌ نيز فرد از انجام دادن اعمال و بيان گفتار و يا برخورد مستقيم با فرد يا افراد اجتناب مي ورزد ، لكن اين اجتناب و خودداري مبتني است بر خونسردي،آرامش و هشياري فرد . در چنين شرايطي ، فرد علي رغم توانايي در تحقق يك عمل ، بنا به دلايلي عقلاني ، ‌از تحقق آن اجتناب مي كند .
در آيه از حياء در رفتار دختر شعيب سخن به ميان آمده، اما رعايت " حيا " در تعامل دختر و پسر مختص دختران نيست . چنانچه در روايات ذيل همين آيات ، وقتی که موسی به منزل شعيب از طريق همين دختر فرا خوانده می شود ، می خوانيم که دختر برای راهنمايی از پيش او حرکت می کرد و موسی پشت سرش . باد بر لباس دختر می وزيد و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند . حياء و عفت موسی اجازه نمی داد ، چنين شود . از اين رو به دختر گفت : من از جلو می روم ، بر سر دوراهيها و چند راهيها ، مرا راهنمايی کن .
حاصل آنکه اولاً : دختر و پسر از هر گونه ارتباط نفی نشده اند و در صورت نياز می توانند با هم سخن بگويند : ثانياً : کلام ، لباس و شيوه رفتاری ، حامل بار معنايی است و زبان دارد . از اين رو بايد در رنگ لباس ، نوع آن ( تنگ ، کوتاه ، آستين نامناسب و ... ) ، کفش ، و انتخاب کلمات و طرز ادای آن ( با طنازي و نرم و ... ) دقيقاً رعايت حياء را نمود ؛ ثالثاً : رعايت عفاف و حيا ويژه جنس خاصي نيست و پسر مهذب و دختر عفيف در ترابط هر دو بايد رعايت همه جوانب آسيب پذير به حيا و عفاف و وقار را بنمايند . رابعاً : مراد از حيا ، انزواگرايی ، کناره گيری و برخوردی مبتنی بر شرم نيست .
با اين توضيح برداشت آنانی که ذيل آيه گفته اند " شايد يک داستان نويس امروز که پروای قلم و نوشتن نيز نداشته باشد در ترسيم اين لحظه ( زمان مواجهه دختر با موسی برای دعوت کردن به نزد پدر ) به صورت گل انداخته از شرم دختر اشاره می کرد ، اما قرآن شرم را در گامهای دختر توصيف می کند ، نه درسيمای او . بی آنکه از دست و پا گم کردن ، توصيف و نشانی باشد ."  اين برداشت ناصواب است ، زيرا برخورد شرم آميزی در کار نبوده تا قرآن از دستپاچگی دختر گزارش دهد ، بلکه برخورد مسلط و مبتنی بر حيا بوده است و آيه نيز بدان اشعار دارد و برخورد شرمگينانه در ترابط دختر و پسر مذموم است و حال آنکه گام برداشتن بر گستره حياء ممدوح و مطلوب است و اين درسی است از كه آن الگوی قرآنی استنتاج می گردد .

3) امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشکل اساسی در سطح خانواده و محيطهای آموزشی رخ می نمايد وجود روابط پنهانی بين دختران و پسران است . و حتی از جمله عوامل زمينه ساز در برقراری روابط پنهانی ، احساس رسالت برخي از دختران و پسران به منظور يافتن دوست براي يكديگر است . در برقراري روابط پنهاني می بايد به نقش عواملی که اولين پيوندها را ايجاد می کند و همين پيوندها موجبات استمرار روابط پنهانی را فراهم می آورند نيز به خوبی توجه کرد .
اما آيا از آيات مورد بحث و از اين الگوی قرآنی در رابطه با معضل روابط پنهانی و راههای مواجهه با آن می توان درس و پندی آموخت ؟ به نظر می رسد که آنچه که در منابع روايی آمده گره گشاست که چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودی به خانه برگشتند و گوسفندان را با خود آوردند ، پدرشان که ا ز زود آمدنشان تعجب کرده بود ، پرسيد : چه سبب شد که امروز به اين زودی بازگشتيد ؟ دختران گفتند:مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
به عبارت ديگر روابط پنهاني عميق و کثير يکدفعه شکل نمی گيرد . با برخورد اتفاقی ، خصوصاً اگر در قالب رفع مشكل و حاجتي باشد كه بر قلب و لسان آدمي اثر مطلوب بگذارد ، به سمت روابطي گسترده تر و احيانا نامطلوبتر مي رود . در اينجا از راههاي آسيب زدايي در ارتباط دختر و پسر آن است كه همان اولين برخورد ،‌ در فضاي خانوادگي مطرح شده و افراد مجربتر و والدين سرد و گرم چشيده ، راهنمايي هاي لازم را در اختيار نسل جوان قرار دهند . در صورتيكه دختر و پسر مشكلات و حوادث جديد و برخورد قابل توجه روزانه را با افراد مجربتر در فضاي خانواده مطرح كنند و والدين نيز بتوانند نقش مفيد ، راهنما و سازنده ايفاد كنند . با روابط پنهاني و ناسالمي كه محتمل است متعاقب برخورد اول شكل گيرد ، گرفته مي شود .
البته واضح است كه چنين اقدامي ، اولا : روابط صميمي والدين و نوجوانان و جوانان را مي طلبد . بايد فرزندان محيط خانه را سالم ، امن و قابل اعتماد احساس كنند تا درد دلها و مشكلات را با والدين در ميان بگذارند . ثانيا : والدين بايد شرايط نسل بعدي را درك كنند و سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا واقعيتها را بشنوند و به راه حلها بينديشند . اين چنين اقدامي از « انقطاع نسلها » در محيط خانواده جلوگيري نموده و ضمن ايجاد فضاي سالم در نظام خانوادگي ، به راه حلهاي مطلوب نيز مي رسند .
چنين پيامي را به وضوح از الگوي قرآني روابط دختر و پسر مي توان آموخت ، زيرا دختران آنچه را كه رخ داده بود با پسر جواني در خانواده مطرح مي كنند و پدر حكيمانه نسبت به آن عكس العمل نشان داد .
نه تنها دختران را در ارتباط گرفتن با آن پسر سرزنش نكرد ، بلكه دخترش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد و ...

4) از نكاتي كه در فرهنگ عاميانه ، ‌ارزش تلقي نمي شود و شايد حتي ضد ارزش نيز قلمداد شود آن است كه براي تشكيل زندگي مشترك ، دختري از پسري خواستگاري نمايد . حال با توجه به الگوي قرآني مورد بحث در ارتباط دختر و پسر ،‌ پرسش اساسي آن است كه آيا از نگاه ديني ،‌ براي زندگي مشترك دختر در انتخاب شريك زندگي مي تواند پا پيش بگذارد يا خير ؟
در رابطه با پرسش حاضر چند نکته قابل بحث اند :
اول : ارتباط دختر و پسر حيطه عامی دارد که يکی ا&#